سلام ذوستان شرمنده از اینکه نمی تونم سایت و بروز کنم میتونید از مطالب قبلی استفاده کنید
-
افکار و اعتقادات صهیونیسم
@ 2007-08-07 – 22:40:21
صهیونیسم اندیشه و اعتقادات خود را از کتاب های مقدسی که یهودیان آن ها را تحریف کرده، گرفته اند و به عبارت دیگر این جنبش افکار و اندیشه های خود را در کتاب "پروتکل های حکمای صهیون" به تصویر کشیده است.
ـ صهیونیسم تمامی یهودیان جهان را دارای یک تابعیت و آن هم تابعیت اسرائیلی می داند.
ـ هدف صهیونیسم سیطره یهودیان بر جهان بر اساس وعده خدای آن ها یعنی یهوه است و نقطه آغازین این امر را برپایی حکومت خود در سرزمین موعود که از نیل تا فرات است، می دانند.
ـ صهیونیست ها معتقدند که یهود تنها نژاد برتر است که باید رهبر و آقای جهانیان باشد و دیگر ملت ها خادم او باشند. آن ها معتقدند که بهترین راه و شیوه برای حکمرانی بر جهان تشکیل حکومت بر پایه خشونت و ارعاب دیگران است.
ـ صهیونیسم خواستار بهره برداری از آزادی سیاسی برای سیطره بر ملت هاست و می گویند:"باید بدانیم که چگونه طعمه را به آن ها بدهیم تا در دام ما گرفتار آیند."
ـ صهیونیست ها می گویند:"زمان حکمرانی دین گذشته است و اکنون حکومت از آن طلاست (پول و اموال) و باید به هر وسیله ممکن آن را قبضه خود داشته باشیم تا راه سیطره ما بر جهان را هموار سازد."
ـ آن ها سیاست را نقطه مقابل اخلاق می دانند که باید در آن از حربه هایی چون مکر و ریا استفاده کرد، اما فضائل و راستگویی در عرف سیاسی جزء رذایل و ناپسندی ها به شمار می آیند.
ـ می گویند: باید که دیگر ملت ها را در رذایل غرق کنیم و از طریق فراهم کردن اساتید، خادمان و زنان فاحشه برای آن ها هر چه بیش تر آن ها را گرفتار کنیم.
ـ می گویند: باید از رشوه، نیرنگ و خیانت بدون هیچ تردیدی تا زمانی که اهداف ما را محقق می گرداند، بهره برد.
ـ می گویند: باید نگرانی و وحشت ایجاد کنیم تا فرمانبرداری کورکورانه دیگران را برای ما تضمین کند. همین که ما به انسان های نیرومند و قوی مشهور شویم برای سرکوب هر گونه شورش و عصیان کفایت می کند."
ـ می گویند:" شعارهای آزادی و مساوات و برادری سر می دهیم تا مردم فریب آن ها را بخورند و این شعارها را سردهند و ما نیز در پس پرده به اهداف خود برسیم.
ـ می گویند: باید نوعی اشرافی گری متکی بر مال و ثروتی که در دستان ما باشد و علمی که خاص دانشمندان ما باشد، را ترویج دهیم.
ـ می گویند: تلاش خواهیم کرد که رهبران تحت نظر ما باشند و عزل و نصب آن ها به دست ما باشد و انتخاب آن ها بر اساس میزان بی توجهی به اخلاق دینی و حب ریاست و کم تجربگی است.
ـ می گویند: بر رسانه ها ـ این قدرت فعال جهانی ـ برای هدایت جهان به سمت و سوی اهداف خود سیطره پیدا خواهیم کرد.
ـ می گویند: حتما باید میان حکام و ملت ها شکاف و اختلاف ایجاد کرد تا حاکمان چون نابینایی که عصایش را گم کرده برای تثبیت قدرتش به ما پناه آورد.
ـ می گویند: باید آتش خصومت و کینه توزی میان تمامی گروه ها و طیف ها برافروخت تا با هم درگیر شوند و قدرت را هدف مقدسی قرار داد تا این که همه این گروه ها بر سر آن با هم رقابت کنند و این گونه حکومت ها فروپاشند و حکومت جهانی ما بر روی خرابه ها و آوارهای آن برپا شود.
ـ می گویند: ملت های فقیر و مظلوم را از ظلم حکومت ها نجات می دهیم، آن وقت از این ملت ها می خواهیم که به صفوف سربازان ما یعنی سوسیالیست ها، آنارشیست ها، کمونیست ها و ماسیونرها بپیوندند. با استفاده از حربه گرسنگی و فلاکت بر همه این ملت ها و مردم حکومت خواهیم کرد و بازوهای آن ها را برای نابودی و سرکوب هر کسی که سد راهمان می شود، به کار می گیریم.
ـ می گویند: باید بحران های اقتصادی ایجاد کنیم تا همه به برکت طلا و اموالی که داریم، در مقابل ما سر تسلیم فرود آورند.
ـ می گویند: اکنون ما به برکت وجود وسایل سری در وضعیت دفاعی خوبی هستیم، به گونه ای که اگر کشوری به ما حمله کند، کشوری دیگر به دفاع از ما بر می خیزد.
ـ می گویند: حربه آزادی مردم را به نبرد حتی با خدا و مقابله با سنت های الهی وا می دارد. این حربه تنها وسیله ممکن برای هدایت حکام این ملت ها جهت اجرای برنامه ها و سیاست های ما می باشد.
ـ می گویند: باید دولت ایمان را از دل و جان ملت ها بزداییم و اندیشه وجود خدای یکتا را از عقل و اذهان آن ها بیرون کنیم و به جای آن قوانین ورزشی مادی قرار دهیم چرا که ملت ها وقتی که تحت نظر دولتی اسلامی و متدین قرار گیرند، احساس آرامش و سعادت می کنند. به خاطر این که به مردم این فرصت را ندهیم که کارها و اعمال خود را مورد بازبینی قرار دهند، باید آنها را با وسایل مختلف مشغول کنیم تا بدین وسیله برای دشمن اصلی خود در نبرد جهانی دسیسه چینی نکنند.
ـ می گویند: باید از هر شیوه ای برای انتقال اموال ملت ها به خزانه ها و بانک های خود بهره ببریم.
ـ می گویند: برای ایجاد جوامعی به دور از انسانیت واخلاق تلاش خواهیم کرد. جوامعی که متحجر و فاقد حس انسانی و به شدت بی زار از دین و سیاست باشند تا این که تنها آرزوی آن ها مادیات و لذات دنیوی باشد. در این هنگام از هر گونه مقاومتی عاجز و ناتوان و گوش به فرمان ما هستند و ذلیل وار تحت قدرت ما خواهند بود.
ـ می گویند: کلیه عناصر قدرت و توانمندی را در دستان خود خواهیم گرفت و بر تمامی اعمال و صنایع و کارها دست می یازیم و سیاست در دستان دست پروده های ما قرار می گیرد و اینچنین در هر وقتی با قدرت فوق العاده خود می توانیم هر گونه مخالفتی و شورشی را با استمداد از نیروهایی از همین ملت ها خاموش کنیم و از بین ببریم.
ـ می گویند: بذر فتنه و اختلاف را در هر جایی و مکانی پاشیده ایم به نحوی که دیگر نمی توان آن را از بین برد و میان مصالح مادی و ملی ملت ها نوعی تضاد ایجاد کردیم و آتش فتنه های مذهبی و قومی در جوامع برافروختیم و از 20 قرن گذشته تاکنون از هیچ تلاشی برای شعله ور ساختن آن فروگذار نبوده ایم به این علت محال است که حکومت و کشوری بتواند کمک و یاری برای ضربه زدن به ما بیابد و کشورها بدون موافقت ما حتی نمی توانند یک توافق نامه ناچیزی را منعقد کنند چرا که موتور محرکه کشورها در دستان ما قرار دارد.
ـ می گویند: خداوند ما را برای حکومت بر جهان مهیا ساخته است و ویژگی ها و خصایصی به ما داده است که دیگر ملت ها از آن بی بهره اند و اگر در میان آن ها انسان های نابغه و خلاقی وجود داشت، به مقاومت با ما بر می خواستند.
ـ می گویند: باید از عواطف و احساسات دیگران به نفع خود بهره بریم و این احساسات را تحریک کنیم تا به اهداف خود برسیم و باید بر افکار و اندیشه های دیگران سلطه یافت تا به جای نابود کردن آن ها به گونه ای این افکار را در راستای خدمت مصالح و منافع خود هدایت کنیم.
ـ می گویند: توجه خاصی به افکار عمومی خواهیم داشت تا این که قدرت فکر و اندیشه سالم را از آن بگیریم و به گونه ای آن را به کار گیریم تا فکر کند شایعات ما همگی حقیقت دارد و کاری می کنیم که دیگر تشخصی ندهند که کدام وعده ها واقعی و کدام ها دروغین است. باید کمیته ها و هیأت هایی تشکیل دهیم که اعضای آن با ایراد سخنانی آتشین مدام وعده و وعید دهند و باید به گونه ای در میان ملت ها این اندیشه را که آن ها سیاست را درک نمی کنند و بهتر است که آن را برای اهل خود رها کنند، ترویج دهیم.
ـ می گویند: هر چه بیش تر تناقضات و تضادها را ترویج و شهوت را تحریک و عواطف و احساسات را بر می انگیریم.
ـ می گویند: مدیریت عالی حکمرانی تشکیل خواهیم داد که دارای ایادی زیادی در تمام نقاط کره خاکی باشد و کلیه حکام تحت امر آن باشند.
ـ می گویند: باید بر صنعت، تجارت سلطه یابیم و مردم را به بی بند و باری و خوش گذرانی و انحطاط عادت دهیم و برای بالابردن حقوق و اجرت ها و تسهیل بازپرداخت بدهی ها و افزایش بهره های بانکی تلاش کنیم تا در این وقت ملت ها در مقابل ما به سجده افتند و تحت امر ما خواهند بود.
ـ می گویند: در ظاهر باید به خلاف باطن خود تظاهر کنیم و ظلم و ستم را تقبیح و فریاد آزادی سر دهیم و طغیان و سرکشی را محکوم کنیم.
ـ می گویند: همه رسانه ها در قبضه قدرت ما هستند مگر چند رسانه ای که زیاد مهم نیستند. این رسانه ها را برای ترویج شایعات به کار می گیریم تا این که به حقایقی راستین بدل گردند. از این طریق ملت ها را مشغول می کنیم و آن ها را از آنچه برایشان منفعتی در بردارد، باز می داریم و کاری می کنیم که به دنبال شهوت و خوشگذرانی بیافتند.
ـ می گویند: حاکمان عاجزتر از آنند که نافرمانی ما را بکنند چرا که می دانند زندان و نیست و نابود شدن سرنوشت هر شورشی است. بنابراین مطیع و فرمانبردار ما و بر منافع و مصالح ما حریص تر خواهند بود.
ـ می گویند: تلاش می کنیم که طرح هایمان قبل از زمان خود فاش نشود و قدرت و توان ملت ها را نابود نکنیم.
ـ می گویند: این ما بودیم که شیوه انتخابات و نظام حاکمیت اکثریت مطلق را بنا نهادیم، تا بدین وسیله شخص مورد نظر ما پس از این که افکار عمومی را برای رأی دادن به وی مهیا می کنیم، به قدرت برسد.
ـ می گویند: بنیان خانواده را از هم می پاشیم و خودخواهی و خودکامگی را در انسان ها تقویت می کنیم تا این که طغیان کنند و این گونه از رسیدن آن ها به مراتب عالی جلوگیری می کنیم.
ـ می گویند: تنها کسانی که دارای کارنامه سیاه و پنهانی هستند، به قدرت می رسند. این افراد امین ما هستند و از ترس این که رسوا نشوند و کارنامه سیاهشان برملا نشود، اوامر ما را اجرا می کنند. همچنین رهبران و مقامات را تربیت می کنیم و آن ها را نزد مردم بزرگ و قهرمان جلوه می دهیم.
ـ می گویند: هر وقت مناسب دیدیم به کودتا و انقلاب متوسل می شویم.
ـ می گویند: نیروهایی مخفی خود را برای رسیدن به اهداف خود تشکیل داده ایم، اما انسان های حیوان صفت از این ملت ها نسبت به اسرار و اهداف ما غافلند بنابراین به این نیروها اعتماد می کنند و در محافل آن ها رفت و آمد می کنند، که در نتیجه بر آن ها سیطره می یابیم و آن ها را برای خدمت خود تسخیر می کنیم.
ـ می گویند: تفرقه میان ملت برگزیده خداوند نوعی نعمت است و نشانه ضعف نیست، و همین امر ما را به حکومت بر جهان رساند.
ـ می گویند: همه انتشارات در دستان ما خواهد بود و فرایند ارائه اندیشه انسانی در اختیار حکومت ماست و هر انتشاراتی که مخالف اندیشه و برنامه های ما باشد با حربه قانون از ادامه فعالیت آن جلوگیری می کنیم.
ـ می گویند: مجلات و روزنامه های زیاد و مختلف و در همه زمینه ها خواهیم داشت و همه این ها ما را به اهدافمان نزدیک می گرداند.
ـ می گویند: باید دیگران را به چیزهای جذاب مانند کاباراها، اماکن رقص و سرگرمی ها و گردهمایی ها و مخدرات و فساد مشغول کنیم تا این گونه، آن ها را از مخالفت با خود و سنگ اندازی در اجرای طرح هایمان باز داریم.
ـ می گویند: هر جماعت و گروهی را محو و نابود می کنیم و این کار را با تغییر برنامه های دانشگاه ها و بازبینی و بازسازی آن ها بر اساس طرح های خاص خود شروع می کنیم.
ـ می گویند: با خشونت و سنگدلی با هر که سد راهمان شود، برخورد می کنیم.
ـ می گویند: برای گسترش دامنه نفوذ خود محافل ماسونی را در هر نقطه و مکانی توسعه می دهیم.
ـ می گویند: وقتی قدرت را به دست می گیریم غیر از دین خود کلیه ادیان را از بین می بریم و اجازه نمی دهیم هیچ دینی ترویج و گسترش یابد.
منبع:سایت مرکز اطلاع رسانی فلسطین
-
صهیونیسم
@ 2007-08-07 – 22:33:10
صهیون در زبان عبری، به معنای پر آفتاب و نیز نام کوهی در جنوب غربی بیتالمقدس است. کوه صهیون زادگاه و آرامگاه داود پیامبرعلیهالسلام و جایگاه سلیمان علیهالسلام بود.
گاه این واژه نزد یهودیان بهمعنای شهر قدس، شهر برگزیده و شهر مقدس آسمانی بهکار میرود؛ ولی در متون دینی یهود، صهیون به آرمان و آرزوی ملت یهود برای بازگشت به سرزمین داودعلیهالسلام و سلیمانعلیهالسلام و تجدید دولت یهود اشاره دارد؛ بهعبارتدیگر صهیون برای یهود، سمبل رهایی از ظلم، تشکیل حکومت مستقل و فرمانروایی بر جهان است؛ ازاینرو یهودیان خود را فرزندان صهیون میدانند.
صهیونیسم به جنبشی گفته میشود که خواهان مهاجرت و بازگشت یهودیان به سرزمین فلسطین و تشکیل دولت یهود است. صهیونیسم مانند شووینیسم ( ناسیونالیسمافراطی) است که با خوار شمردن ملتها و نژادهای دیگر و با غلو در برتری خود، درپی دستیابی به قدرت سیاسی است.
این جنبش در نیمة نخست قرن سیزدهم ش./ نیمة دوم قرن نوزدهم م. در اروپا پا به عرصة حیات گذاشت؛ ولی واژة صهیونیسم، نخستین بار ازسوی «تئودور هرتصل» به کار رفت و پس «ناحومساکولو» ـــ مورّخ صهیونیست ـــ در کتاب «تاریخ صهیونیست» از آن سخن گفت.
صهیونیسم فقط دارای ابعاد و معانی سیاسی (صهیونیسم سیاسی) نیست؛ بلکه ابعاد و معانی دیگری همچون: صهیونیسم کارگری، فرهنگی، دموکراتیک، رادیکال و توسعهطلب را نیز دربرمیگیرد.
مشهورترین تقسیم صهیونیسم، طبقهبندی آن به دو بخش سیاسی و فرهنگی (دینی) است. صهیونیسم سیاسی خواهان بازگشت یهودیان به فلسطین است که با تدوین کتاب «دولت یهود» ازسوی هرتصل در 1263ش./ 1894م. زاده شد؛ اما صهیونیسم فرهنگی، مخالف مهاجرت یهودیان در قرن چهاردهم ش./20 م. به فلسطین است؛ زیرا در انتظار انسان رهاییبخش در آخرالزمان نشسته است تا یهودیان و تمام ادیان را به سرزمین ابراهیم علیهالسلام و موسی علیهالسلام یا سرزمین نجات بازگرداند.
صهیونیسم به دینی و غیردینی نیز تقسیم میشود. صهیونیسم دینی، اندیشهای است که اعتقاد دارد بازگشت به سرزمین موعود، در زمانیکه پروردگار مشخص کرده است و به شیوهای که او تعیین میکند، انجام خواهد شد و این کار به دست بشر انجامپذیر نیست. پیروان این اندیشه، گروهی یهودی (صهیونیسم) و شماری عیسوی (صهیونیسممسیحی) هستند.
درمقابل، در صهیونیسم غیردینی و غیریهودی، کسانی جای دارند که با تکیه بر استدلالهای تاریخی، سیاسی و علمی به اسکان یهودیان در فلسطین مشروعیت میبخشند، این همان صهیونیسم لاییک (غیردینی) است که تنها مفاهیم سیاسی خویش را به زبان دین بیان میکند؛ بنابراین صهیونیسم همواره به معنای یهودیت نیست؛ بلکه گاه به مفهوم حرکتی برای غیریهودی کردن یهودیت نیز بهکار میرود. -
بنی اسرائیل
@ 2007-06-25 – 16:21:45

در بررسي حوادث اين دوران، بار ديگر دادههاي باستانشناسي به ياري روايات عهد عتيق ميآيد و نام حکمرانان بنياسرائيل در کتيبهاي يافت ميشود. در اين زمان، دولت افرائيم خراج گزار امپراتور آشور است. در کتيبههاي شلمنصر سوم نقشي وجود دارد که ييهو، شاه افرائيم، را در حال تقديم خراج به امپراتور آشور نشان ميدهد. در اين کتيبه از شاه افرائيم به عنوان «ييهو از خاندان همري»[281] نام برده شده است. انتساب ييهو به خاندان همري (عمري) به معناي رياست او بر دولتي است که به نام اين خاندان شهرت داشت.[282] اين دومين بار است که نام حکمراني از بنياسرائيل در کتيبهاي يافت ميشود؛ نخست اخاب و سپس ييهو.



کتيبه منقوش شلمنصر سوم در موزه بريتانيا که «ييهو از خاندان عمري» را نشان ميدهد.
کشف سر اوستن هنري لايارد در نيمرود (شمال عراق)، 1846
در رابطه با کتيبه منقوش شلمنصر سوم دو نکته حائز اهميت است: نخست، عدم ذکر نام اسرائيل؛ دوم، عدم حضور شاه يهود در اين مراسم. عدم حضور شاه يهود بدان معنا نيست که يهوديان خراج گزار امپراتور آشور نبودند، بلکه بدان معناست که دولت يهود وزن و اهميتي نداشت و خراج آن را شاه افرائيم تقديم ميکرد. اين کتيبه به سود عهد عتيق نيست و ارزش بخش مهمي از روايات تاريخي آن را به سطح تاريخنگاري درباري يک دولت کوچک و لاف زن کاهش ميدهد.
خاندان ييهو 93 سال (841-748) بر مملکت افرائيم حکومت کرد. کتيبههاي آشوري در تمامي دوران سلطنت خاندان ييهو از دولت افرائيم به عنوان خراج گزار امپراتوري آشور ياد ميکند و نامي از دولت يهود و خاندان داوود در ميان نيست. و بايد بيفزاييم که در لوح استوانهاي اددنيرري سوم،[283]پادشاه آشور (810-783)، از شاه افرائيم با عنوان «شاه سامريه» ياد شده است.[284]
در تمامي اين دوران کينه و خصومت يهوديان عليه دولت افرائيم تداوم دارد و در عهد عتيق به شکل نفرينهاي مکرر و وعدههاي هولناک کيفر بازتاب مييابد. معهذا، دولت افرائيم قدرت برتر است. در حوالي سال 800 پيش از ميلاد، يهوديان جنگ عليه دولت افرائيم را آغاز ميکنند که با شکست خفتبار آنان به پايان ميرسد. اورشليم به اشغال شاه افرائيم درميآيد و افرائيميان حصار آن را خراب ميکنند.[285] سرانجام، در سال 748 حکومت خاندان ييهو فروميپاشد و جنگ داخلي و کودتاهاي پياپي مملکت افرائيم را فرا ميگيرد.
درست در زماني که دولت افرائيم دوراني سخت از فروپاشي و ستيز داخلي را تجربه ميکند، اقتدار آشور در سراسر خاورميانه و نزديک در حال گسترش است. در سال 745 تيگلتپيلسر سوم[286] در آشور به قدرت رسيد و به عنوان پادشاهي توسعهطلب و خونريز بنيانگذاري يک امپراتوري پهناور را آغاز کرد.
ده سال پس از صعود تيگلتپيلسر، يکي از سرداران دولت افرائيم به نام فقح بن رمليا[287] قدرت سياسي را در اين کشور به دست گرفت. فقح در اتحاد با رصين،[288] شاه آرامي دمشق، سياست عدم تمکين و مقابله با توسعهطلبي امپراتوري آشور را آغاز کرد. در همين زمان، آحاز،[289] شاه جديد يهود (735-727)، از فرصت بهره جست و خود را در نزد امپراتور توسعهطلب آشور حکمراني مطيع و خراج گزار جلوه داد. از سال 734 در لوح استوانهاي امپراتور آشور براي نخستين بار نام دولت يهود پديدار ميشود و تيگلتپيلسر از آحاز به عنوان خراج گزار خود نام ميبرد.[290] اين حادثه مهمي است و نشان ميدهد که اشرافيت يهود از طريق خيانت به دو دولت آرامي دمشق و اسرائيلي سامريه توانسته در نزد پادشاهان آشور تقربي بيابد. در اين فهرست نام شاه يهود در کنار هفت شاه کوچک ديگر فلسطين و اردن به چشم ميخورد و نام دولتهاي دمشق و افرائيم مندرج نيست.
در چنين فضايي است که توطئه خونين شاه و اشرافيت يهود عليه دو دولت دمشق و سامريه آغاز ميشود. هم راويان يهودي عهد عتيق و هم تاريخنگاري جديد يهود ميکوشند تا اين دسيسه غيرقابل دفاع شاه يهود را عملي تدافعي جلوه دهند. مورخين دانشگاه عبري اورشليم مينويسند سران دولتهاي دمشق و سامريه توطئهاي را براي براندازي خاندان داوود و استقرار يک خاندان ديگر در بيتالمقدس آغاز کردند و «در چنين وضع نوميدانهاي» آحاز از تيگلتپيلسر تقاضاي کمک کرد.[291]
روايت تدوينکنندگان يهودي عهد عتيق چنين است:
و به خاندان داوود خبر داده گفتند که ارام در افرائيم اردو زدهاند و دل او و دل مردمانش بلرزيد بطوري که درختان جنگل از باد ميلرزد. آنگاه خداوند به اشعياء گفت تو... به استقبال آحاز بيرون شو و وي را بگو باحذر و آرام باش. مترس و دلت ضعيف نشود... زيرا که ارام با افرائيم و پسر رمليا براي ضرر تو مشورت کرده ميگويند بر يهودا برآئيم و آن را محاصره کرده به جهت خويشتن تسخير نمائيم و پسر طبئيل[292] را در آن به پادشاهي نصب کنيم. خداوند يهوه چنين ميگويد اين بجا آورده نميشود و واقع نخواهد گرديد. زيرا که سر ارام دمشق و سر دمشق رصين است و بعد از شصت و پنج سال افرائيم شکسته ميشود بطوري که ديگر قومي نخواهد بود. و سر افرائيم سامره و سر سامره پسر رمليا است... خداوند بر تو و بر قومت و بر خاندان پدرت ايامي را خواهد آورد که از ايامي که افرائيم از يهودا جدا شد تا حال نيامده باشد يعني پادشاه اشور را. و در آن روز واقع خواهد شد که خداوند براي مگسهايي که به کنارههاي نهرهاي مصرند و زنبورهايي که در زمين اشورند صفير خواهد زد. و تمامي آنها بر آمده، در واديهاي ويران و شکافهاي صخره و بر همه بوتههاي خاردار و بر همه مرتعها فرود خواهند آمد. و در آن روز خداوند به واسطه استرهاي که از ماوراي نهر اجير ميشود، يعني به واسطه پادشاه اشور، موي سر و موي پايها را خواهد تراشيد و ريش هم سترده خواهد شد.[293]
اين سرنوشت هولناکي است که "خداي اسرائيل" در حمايت از خاندان داوود و اشرافيت يهود براي مردم آرامي سوريه و اسباط دهگانه بنياسرائيل ترسيم ميکند. در اين "مأموريت الهي" پادشاه خونريز آشور تنها ابزار نزول قهر الهي است.
در عهد عتيق روايت ديگري نيز مندرج است. در اين روايت، سرنوشت فجيع مردم دمشق، اين قربانيان توطئه مشترک يهوديان و پادشاه آشور، به روشني تصوير شده است:
آحاز رسولان نزد تغلت فلاسر [تيگلتپيلسر]، پادشاه اشور، فرستاده گفت من بنده تو و پسر تو هستم، پس برآمده مرا از دست اين پادشاه ارام و از دست اين پادشاه اسرائيل که به ضد من برخاستهاند رهايي ده. و آحاز نقره و طلايي را که در خانه خداوند و در خزانههاي خانه پادشاه يافت شد گرفته آن را نزد پادشاه اشور پيشکش فرستاد. پس پادشاه اشور وي را اجابت نمود. و پادشاه اشور به دمشق برآمده آن را گرفت. و اهل آن را به قير به اسيري برد، و رصين را به قتل رسانيد.[294]
در اين روايت، آحاز نه تنها بتپرستي فاجر است[295] بلکه براي خوشايند ارباب خويش، پادشاه آشور، معبد سليمان را به بتکده آشوريان بدل ميکند:
و آحاز پادشاه براي ملاقات تغلت فلاسر، پادشاه اشور، به دمشق رفت و مذبحي را که در دمشق بود ديد. و آحاز پادشاه شبيه مذبح و شکل آن را بر حسب تمامي صنعتش نزد اورياء کاهن فرستاد. و اورياء کاهن مذهبي موافق آنچه آحاز پادشاه آن را از دمشق فرستاده بود بنا کرد... و چون پادشاه از دمشق آمد، پادشاه مذبح را ديد، و پادشاه به مذبح نزديک آمده بر آن قرباني گذرانيد...[296]
بدينسان، با توطئه خونين شاه و اشرافيت يهود، در سال 732 پيش از ميلاد شاه دمشق به قتل رسيد، مردم سوريه به اسارت رفتند و به استقلال دولت آرامي دمشق پايان داده شد. اينک نوبت اسباط دهگانه بنياسرائيل است.
نميدانيم چه شد که سه سال بعد فقح به دست يکي از سران بنياسرائيل، به نام هوشع بن ايلا،[297] به قتل رسيد. محتمل است که او قرباني توطئه مشترک يهوديان و آشوريان شده باشد. هوشع، حکمران جديد دولت افرائيم، کمي بعد خراج گزار پادشاه آشور شد. معهذا، اين وضع ديري نپاييد. در سال 720 پيش از ميلاد، در زمان سلطنت سارگون دوم[298] پادشاه آشور (721-705)، دولت افرائيم مورد تهاجم آشوريها قرار گرفت و به موجوديت آن پايان داده شد.[299] عهد عتيق ماجراي تهاجم آشوريان به سرزمين قبايل دهگانه شمالي بنياسرائيل را چنين شرح داده است:
هوشع بن ايل... آنچه در نظر خداوند ناپسند بود به عمل آورد... اما پادشاه اشور در هوشع خيانت يافت زيرا که رسولان نزد سوا، پادشاه مصر، فرستاده بود و پيشکش مثل هر سال نزد پادشاه اشور نفرستاده، پس پادشاه اشور او را بند نهاده در زندان انداخت. و پادشاه اشور بر تمامي زمين هجوم آورده، به سامره بر آمد و آن را سه سال محاصره نمود... پادشاه اشور سامره را گرفت و اسرائيل را به اشور به اسيري برد و ايشان را در حلح و خابور بر نهر جوزان و در شهرهاي ماديان سکونت داد.[300]

سارگون دوم، امپراتور آشور و فاتح و منهدم کننده دولت قبايل ده گانه شمالي بني اسرائيلگناه قبايل دهگانه بنياسرائيل عدم فرمانبري از اشرافيت يهود بود و اين همان "گناه بزرگ خاندان يوسف" است که بايد به سختي عقوبت ميشد.
پس خداوند تمامي ذريت اسرائيل را ترک نموده، ايشان را ذليل ساخت و ايشان را به دست تاراجکنندگان تسليم نمود... زيرا که او اسرائيل را از خاندان داوود منشق ساخت و ايشان يربعام بن نبط را به پادشاهي نصب نمودند و يربعام اسرائيل را... مرتکب گناه عظيم ساخت.[301]
و به اين جرم سکنه مملکت افرائيم چنين سرنوشتي يافتند:
پس اسرائيل از زمين خود تا به امروز به اشور جلاي وطن شدند. و پادشاه اشور مردم را از بابل و کوت و عوا و حمات و سفروايم آورده، ايشان را به جاي بنياسرائيل در شهرهاي سامره سکونت داد. و ايشان سامره را به تصرف آورده، در شهرهايش ساکن شدند.[302]
امپراتوري آشور در اوج اقتدار و اقوام تابع آن
طبق کتيبههاي آشور، سارگون تنها 27290 نفر از سکنه مملکت افرائيم را به سرزمينهاي شرقي دولت آشور کوچ داد.[303] روشن است که اين نميتواند جمعيت تمامي قبايل دهگانه شمالي بنياسرائيل باشد. بنابراين، قطعاً اسباط دهگانه شمالي از ميان نرفتند. بخش مهمي از آنان در سرزمين يهود استقرار يافتند؛ بتدريج هويت مستقل قبيلهاي خود را از دست دادند و در مجموعهاي جديد به نام "يهوديان" مستحيل شدند. مندرجات عهد عتيق، به ويژه کتاب ارمياء نبي (معاصر با اشغال بيتالمقدس به وسيله بختالنصر)، مؤيد اين نظر است. در يک نمونه، سکنه مملکت افرائيم را مييابيم که عاجزانه از يهوديان خواستار پناه بردن به سرزمين ايشانند و سرانجام با ذلت و تحقير اين درخواست پذيرفته ميشود:
به تحقيق افرائيم را شنيدم که براي خود ماتم گرفته ميگفت مرا تنبيه نمودي و متنبه شدم مثل گوساله[اي] که کارآزموده نشده باشد. مرا برگردان تا برگردانيده شوم زيرا که تو يهوه خداي من هستي. به درستي که بعد از آنکه برگردانيده شدم پشيمان گشتم و بعد از آن که تعليم يافتم بر ران خود زدم. خجل شدم و رسوايي هم کشيدم... بنابراين، خداوند ميگويد... هرآينه براي او ترحم خواهم نمود.[304]
و ميدانيم که بسياري از آنان به عنوان برده به اسارت اشراف يهودي درآمدند. مفاهيم "غلام عبراني" و "کنيز عبرانيه"، که بعدها در فقه تلمودي مبحثي مفصل را به نام "عبد عبراني"[305] پديد ساخت، از اين دوران به عهد عتيق راه مييابد. براي نمونه، در زمان محاصره بيتالمقدس به وسيله بختالنصر، صدقيا، شاه يهود، براي جلب همدلي مردم شهر دستور آزادي "بردگان عبراني" را صادر ميکند: «هر کس غلام عبراني خود و هر کس کنيز عبرانيه خويش را به آزادي رها کند.»[306] اين نشان ميدهد که در اين زمان بسياري از سکنه يهودي اورشليم در خانههاي خود غلامان و کنيزان "عبراني" داشتهاند.[307]
اين پايان دوراني طولاني از تاريخ بنياسرائيل است که با حسد برادران يوسف، به رهبري يهودا، به او آغاز ميشود و با فاجعه سال 720 پيش از ميلاد و انهدام کامل مملکت افرائيم پايان مييابد. شاخص اين دوران طولاني رقابت ميان دو سبط افرائيم (خاندان يوسف) و يهوداست؛ آنچه راويان يهودي عهد عتيق آن را «حسد افرائيم به يهودا و دشمني يهودا با افرائيم» توصيف کردهاند. با انهدام کامل افرائيم، دوران يکهتازي يهودا آغاز ميشود؛ بتدريج قبيله يهود با تمامي بنياسرائيل يکي انگاشته ميشود و سرانجام نام "يهود" جايگزين نام "بنياسرائيل" ميگردد.
بقاياي شهر سامريه
فرجام خونين و ذلتبار قبايل دهگانه ساکن در مملکت افرائيم، بعدها دستمايه افسانه "ده سبط گمشده بنياسرائيل"[308] شد و در پايه "اسطوره آوارگي" قرار گرفت که بنيان فرهنگ و روانشناسي قومي يهوديت جديد به شمار ميرود.
اين اسطوره بر سه پيشگويي استوار است که در بخشهاي جديد عهد عتيق، که به دوران پس از انهدام دولت افرائيم تعلق دارد، مندرج است:
در کتاب اشعياء، که به نيمه دوم سده هشتم پيش از ميلاد يعني کمي پس از انهدام دولت افرائيم منسوب است، جهان "آخرالزمان" چنين ترسيم ميشود:
و در آن روز واقع خواهد گشت که خداوند بار ديگر دست خود را دراز کند تا بقيه قوم خويش را که از اشور و مصر و فتروس و حبش و عيلام و شنعار و حمات و از جزيرههاي دريا باقي مانده باشند باز آورد. و به جهت امتها علمي برافراشته، راندهشدگان اسرائيل را جمع خواهد کرد. و پراکندگان يهودا را از چهار طرف جهان فراهم خواهد آورد... و به جانب مغرب بر دوش فلسطينيان پريده، بني مشرق را با هم غارت خواهند نمود.[309]
در کتاب ارمياء، که به سده ششم پيش از ميلاد منسوب است، چنين ميخوانيم:
روزي خواهد بود که ديدهبان کوهستان افرائيم ندا خواهند کرد که برخيزيد و نزد يهوه، خداي خود، به صهيون برآييم. زيرا خداوند چنين ميگويد: به جهت يعقوب به شادي ترنم نماييد و به جهت سر امتها آواز شادي سر دهيد... و بگوييد اي خداوند، قوم خود، بقيه اسرائيل، را نجات بده... زيرا که من پدر اسرائيل هستم و افرائيم نخست زاده من است.[310]
و سرانجام، در کتاب حزقيال، منسوب به اواخر سده ششم پيش از ميلاد، هم دوگانگي و ستيز خاندان يوسف و يهودا و هم وعده بازگشت "اسباط گمشده"
-
ليويا راكاخ و تروريسم مقدس اسرائيل
@ 2007-06-24 – 15:32:48
تروريسم مقدس اسرائيل* نام کتابي است از ليويا راکاخ، زن نويسنده يهودي اسرائيلي، که در سال 1980 با مقدمه نوآم چامسکي، متفکر يهودي ضد صهيونيست آمريکايي، منتشر شد:
Livia Rokach, Israel"s Sacred Terrorism, A Study Based on Moshe Sharett’s Personal Diary and Other Documents, USA: AAUG Press, 1980.
کتاب فوق شرحي است بر يادداشتهاي روزانه موشه شارت. موشه شارت در سالهاي 1933- 1948 رياست دپارتمان سياسي آژانس يهود را به دست داشت. او پس از تأسيس دولت اسرائيل اوّلين وزير خارجه اين دولت (1948-1956) و در سالهاي 1954 و 1955 نخستوزير اسرائيل شد. يادداشتهاي روزانه موشه شارت را پسر او در سال 1979 در اسرائيل منتشر کرد.
Moshe Sharett, Yoman Ishi [Personal Diary], edited by Yaqov Sharett, Tel Aviv: Ma"ariv, 1979.
خانم ليويا راکاخ دختر اسرائيل راکاخ، وزير کشور اسرائيل در زمان نخستوزيري موشه شارت، است. يادداشتهاي روزانه موشه شارت در زمان انتشار به زبان عبري در اسرائيل توجه کسي را جلب نکرد و تنها پس از انتشار کتاب خانم ليويا راکاخ به انگليسي بود که بازتاب گسترده جهاني يافت. خانم راکاخ در اواخر دهه 1970 به ايتاليا مهاجرت کرد، هوّيت واقعي خود را پنهان نمود و به عنوان يک زن ايتاليايي فلسطينيتبار زندگي کرد. او بهرغم تهديدهاي شديد دولت اسرائيل در سال 1980 به انتشار کتاب فوق در آمريکا دست زد. در سال 1985 جسد خانم راکاخ در اتاق يکي از هتلهاي رم کشف شد.
کتاب فوق «به قربانيان فلسطيني تروريسم نامقدس اسرائيل...» اهدا شده است. خانم راکاخ مينويسد: «تروريسم و انتقامجويي به عنوان يک ارزش اخلاقي جديد و حتي مقدس جامعه اسرائيل ستايش ميشود.» تروريسم مقدس اسرائيل در سال 1986 به چاپ سوّم رسيد.
ترجمه ي فارسي اين کتاب را ميتوان از سايت باشگاه مطالعاتي و تحقيقاتي صهيونيسم به آدرس زير* دريافت کرد .
نوام چامسکي در مقدمه اي که بر کتاب تروريسم مقدس اسرائيل نوشته است ميگويد : بحث پيرامون روابط آمريکا با اسرائيل ، مستلزم قبول بي چند و چون آموزه هاي اعتقادي معيني است . آموزه اصلي و اوليه اين است که اسرائيل کشور نگون بختي است که قرباني تروريسم ، حملات نظامي ، نفرت و عداوتي غير منطقي و آشتي ناپذير شده است .
نوام چامسکي ميگويد : قاعده کلي اين است که حتي عقيده به اين که شايد اسرائيل هم نقشي در شروع و ادامه خشونت و در گيري داشته باشد نيز تنها به نحوي کاملا جنبي و حاشيه اي اظهار شود .
خانم ليويا راکاخ در مقدمه ي کتابش از دو اسطوره و يک احساس نام ميبرد ، که صهيونيستها از آن به عنوان دستاويزي براي سرکوب ، قتل ، زندان ، تبعيد ، ويراني خانه هاي فلسطيني و عدم عقب نشيني از سرزمينهاي اشغالي نهايت بهره را برده و ميبرند .
1. اسطوره امنيت که به نحوي زيرکانه اين توهم را در اذهان عمومي القاء ميکند که گويا بقا و موجوديت جامعه يهودي فلسطين در معرض تهديدات مستمر و مهيب قرار دارد .
2. اسطوره تهديد اعراب که با طرح آن مظلوم نمايي کرده و ميکند . در حالي که هيچ تهديدي از جانب اعراب نسبت به موجوديت اسرائيل وجود نداشته و ندارد .
3. خانم راکاخ به نوعي احساس اشاره ميکند . که صهيونيستها آنرا براي تکميل تهديد اعراب ايجاد و القاء کرده اند و آن احساس محاصره شدگي جامعه اسرائيلي است
-
مذهب سازي ، يهود و جوانان ( قسمت دوم )
@ 2007-06-24 – 15:31:25
آدم وقتي در دام ابليس هايي كه طراح و مديران اجرايي احكام شيطان پرستي اند قرار مي گيرد ، به مثابه مواد خامي خواهد بود كه هر شكلي را اراده كنند ، از او مي سازند.
پروتكلهاي دانشوران صهيونيسم جهت دادن به فكر و انديشه مردم غير يهودي را به كمك سخن پردازي و تئوريهاي وسوسه انگيز ، كار متخصصان و مديران يهودي مي داند.
آنان آنچنان به تبديل آدمها مي پردازند كه بسياري از افراد از اينكه موجود ديگري شده اند كه خودشان نيستند ، خبر دار نمي شوند.
حتي آناني كه فكر مي كنند مدير و طراح و برنامه ريز حداقل بخشي از شيطان پرستها هستند ، تنها عاملي ناچيز و بي مقدارند كه كوركورانه در خدمت ابليس بزرگ قرار گرفته اند.7. راهي كه براي شيطان پرست ترسيم مي كنند معجوني است كه هر آدم گرفتاري را به وحشي گري و نفرت سوق مي دهد. اولا راه نيست ، كوره راه است. مسيري است كه به هيچ جا راه ندارد. بن بست است. رسما اعلام مي كنند ما به مقصد نمي رسيم. براي شيطان پرست تفهيم مي كنند جاده اي كه در آن قرار دارد پر از خط كشي هاي در هم و بر هم است. و او در يافتن راه خروج تا سر حد جنون و ديوانگي پيش مي رود و سر انجام مطمئن مي شود راه بازگشتي وجود ندارد.
8. احياء اخلاق مصيبت بار قوم لوط امروز از طريق گروههاي شيطان پرست و وابسطه به آن ترويج مي شود. پيشرفت هم جنس خواهي باور كردني نيست. حمايت مقامات ارشد كليساي انگليس ، پارلمان اتحاديه اروپايي ، انجمن اطلاعات جنسي و انجمن آموزش و پرورش ايالات متحده ... ننگ آور است.
امروز ديگر صليب هاي وارونه ، ستاره پنج پر ، خفاش ، صورتهاي نقاشي شده ، ماسك هاي حيوانات درنده ي شاخ دار ، برهنه پوشي ... تنها نشانه ها و سمبل هاي شيطان پرستي نيست. عمده ترين نشانه شيطان پرستي را در تجاوز و قتل به ويژه در تجاوز به كودكان و نوجوانان به همراه قتل آنان بايد ديد. مدتي پيش روزنامه هاي آمريكا نوشتند جمعي شيطان پرست دستگير شدند كه نوجوانان و حتي كودكان را وحشيانه مورد تجاوز قرار داده و با ساتور تكه تكه مي كرده اند. استفاده افراطي از مشروبات الكلي ، مواد مخدر ، قرص هاي روان گردان و انرژي زا ، استفاده و استعمال آلات مصنوعي ، خوردن و آشاميدن ادرار و مدفوع ... معجوني از بيماري هاي روحي ، رواني و جسمي بخصوص بيماري هاي عفوني و ايدز را براي شيطان پرست ها به ارمغان آورده است. ايدز شايع ترين بيماري نزد شيطان پرستان است. و 75 در صد عامل آلودگي شش هزار نفري كه روزانه مبتلا به اين درد بي درمان مي شوند انتقال از طريق تماس جنسي است.9. توصيه اي كه شيطان پرست ها ناگزير به انجام آنند. شنيدن آهنگ هاي تند همراه با خشونت است. كه وحشت و نفرت را با خود دارد. آنان موظفند هميشه خشم و نفرت خود را نسبت به مسيح و ساير مقدسات اعلام كنند. خود را بي خانماني بيابانگرد بپندارند كه از عشق و محبت متنفرند. آنان خوانندگان بسيار خشني ، كه در صدايشان مي توان غرش حيوانات وحشي را شنيد ، سمبل قدرت شيطان پرستي مي دانند. كه كمبود و نياز خود را با خشونت زياد رفع مي كنند. اهانت به اديان به عنوان آزادي بيان در تصنيف هاي خوانندگان شيطان پرست ترويج و تبليغ مي شود. اكنون موسيقي بي ريشه جاز كه از موسيقي Yidish يهوديان گرفته شده در همه زواياي ذهن جوان آمريكايي و ... رخنه كرده ، به طوري كه مايكل جكسون يهودي را از تمام مقدسين كليسا بر تر مي دانند. روزي گروه بيتل ها از سر مزاح اعلام كرده بود كه از خدا نيز معروف تر است و امروز گروه هاي موسيقي شيطان پرست عملا پرچم جنگ با خدا را بر افراشته اند.
10. دوست جوان من بداند:
بنيانگزار فرقه شيطان پرستي يك يهودي از خاندان لوي به نام آنتوان لوي است و در كليساي شيطان آنتوان لوي ، مناسك جنسي جايگاه خاصي دارد. همان رقص ها و كار هاي جنسي كه به وسيله فرانكسيست ها ، به طور مخفي انجام مي شد ، امروز از طريق گروه هاي شيطان پرست مثل متاليكا در سطح عموم رواج داده مي شود.صنعت سكس و بازرگاني تن كه در رديف سود آورترين تجارت هاي جهان است به همراه صنايع مشروب سازي ، قاچاق مواد مخدر ، قمار و صنعت سينما در انحصار يهود است.
شبكه وسيعي از كلوبهاي شبانه و فاحشه خانه ها توسط ويليام ساموئل رزنبرگ ، مشهور به بيلي رز ، كه از يهوديان مهاجر به آمريكا است ، تاسيس شد.
غول صنايع مشروب سازي ، يهودي مهاجر ، ساموئل برنفمن است. كه امروزه دفتر مركزي كمپاني مشروبات الكلي برونفمن ها ، به نام سيگرام در نيويورك است و در 120 كشور جهان شعبه دارد و فروش سالانه آن بيش از يك ميليارد دلار است.
سلطان دنياي پنهان شخصي است يهودي ، به نام روچيلد ، كه بزرگترين امپراطوري قمار را در ايالات متحده ايجاد كرد او در قاچاق مشروبات الكلي و مواد مخدر ، سرمايه گزاري عظيمي نمود.
اولين فيلم تاريخ سينما كه در آن حريم اخلاق شكسته شد ، ماه آبي است نام دارد كه توسط يك يهودي به نام اتوپرمينگر بسال 1953 كارگرداني شد و براي اولين بار واژه هايي مانند ، آبستن و باكره را بكاربرد.
سه سال بعد همين كارگردان يهودي فيلم مردي با دست هاي طلايي را عرضه كرد و يك تابوي اخلاقي ديگر را شكست. او براي اولين بار به نمايش اعتياد به هرويين پرداخت.
پرمينگر در فيلم بعدي اش كه در سال 1959 ساخته شد براي نخستين مرتبه ، صحنه تجاوز جنسي را به نمايش درآورد.
انسانيت زدايي ، هدف اصلي همه فيلم هاي اين كارگردان يهودي بوده است.
و اينك شيطان پرستي با اسطوره سازي و با ارائه مطالب گمراه كننده و پورنوگرافيك سعي در تحقير جوانان و برده داري نوين دارد. -
مذهب سازي ، يهود و جوانان
@ 2007-06-24 – 15:30:22
سران يهودي دنيا عزم جدي بر نابودي هر عقيده اي دارند ، آنان تمامي اصول و تئوريها را بهم مي ريزند ، نظامها و حاكميت ها را لرزان مي سازند ، خانواده ها را ويران و نقش مديريتي پدرها و مادرها را لگدمال مي كنند .
آنان تصميم گرفته اند كه به هيچ كس اجازه اظهار وجود ندهند ، رسما اعلام مي كنند همه بايد تحت اداره يهود باشند ، همه بايد به شنيدن صداي آنان عادت كنند . همه چيز را آنگونه كه خود مي پسندند ، مي خواهند .
جوانان را در دنيايي از خيالات و اوهام شاعرانه گرفتار مي سازند و به وقت استيصال و سر خوردگي لحظه اي كه جوان به هر چيزي چنگ مي زند تا خود را از مهلكه نجات دهد ، مذهب جعلي اي كه سران يهودي از پيش طراحي كرده اند در اختيار او مي گزارند .

بر اين اساس مي گوييم :
1. شيطان پرستي مذهبي است ساختگي كه توسط سران يهودي اي كه مديريت افكار و انديشه ها را در انحصار خود مي پندارند بوجود آمده است .
يهود با صرف مبالغ هنگفت و با خدمت گرفتن هنرپيشگان ، خوانندگان ، نوازندگان ، انتشار سي دي هاي آموزشي ، مجلات ، روزنامه ها و كاباره ها ... در صدد پر كردن خلاء روحي و معنوي جوانان
غرب و به تبع جوانان شرق برآمده است .
تا جايي كه بگفته رئيس بيمارستان نوجوانان نيويورك ، شيطان پرستي يكي از شايع ترين تهديداتي است كه در مقابل بچه هاي امروز قرار گرفته است .
پر واضح است وقتي كليسا نتواند در مقابل خواسته هاي معنوي جوانان الگوي مناسبي ارائه دهد ، آناني كه خود را گرگ مي خوانند هدايت گله هاي گوسفند را بعهده خواهند گرفت .
و كيست كه متوجه استخوانهاي شكسته كليسا نشده باشد .
رئيس بخش تحقيقات سري پليس ايالات متحده مي گويد : مي توانيد مرگ را در بيشتر كليسا ها لمس كنيد ، چيزي براي ادامه حيات وجود ندارد .
2.شيطان پرستي دنيايي را ترسيم مي كند كه هيچ روزنه اميدي براي آن متصور نيست . به همين جهت شيطان پرستي را جهان تاريك نيز ميگويند.
3.شيطان پرستي آنگونه كه خود مي گويد حقيقتي را جستجو مي كند كه در اين جهان يافت نمي شود . خود كشي كه از موارد رايج اين آيين است ، توجيهي اينگونه دارد : اگر بپرسي چرا خودت را مي كشي ؟ مي گويد مي خواهم به حقيقت برسم و حقيقت در اين دنيا به دست نمي آيد .
پيامبر عزيز اسلام (ص) عبارتي دارد كه مي فرمايند : در آخر الزمان ، دنباله روها از نابخردان پيروي مي كنند .
مذهب سازان عصر جديد بسيار زيرك هستند . آنان به اين حقيقت رسيده اند كه هميشه گروهي در دنيا وجود دارند كه از هيچ گونه استقلال فكري برخوردار نيستند و متاسفانه اين گروه كمتر به خردمندان تمايل دارند ، بلكه ميل بيشترشان به كساني است كه هوي و هوس را سر لوحه كار خود قرار داده اند . پروتكل هاي دانشوران يهود به صراحت به تربيت و آموزش افراد اشاره دارد ، مي گويد : تا زماني كه افراد جوامع مختلف مطابق الگو و انگاره هاي تربيتي ما دوباره تربيت نشوند ، نمي توانيم برنامه هايمان را در اين گونه جوامع مطابق با روشي كلي و يكسان پياده كنيم . اما اگر برنامه ها را محتاطانه و توام با آموزش آغاز كنيم مي توانيم در كمتر از يك دهه منش و خلق و خوي سر سخت ترين افراد را تغيير داده و آنها را مانند افرادي كه از پيش مطيع ساخته ايم به زير سلطه خويش در آوريم .
4. به شيطان پرست تفهيم مي كنند كه دنياي شيطان پرستي زندگي در ميان لجن است و هيچ وقت نمي شود در لجن زندگي كرد و به لجن آلوده نشد و هيچ چاره اي براي پاك شدن نيست جر مردن و رهايي از اين دنيا .
5. به شيطان پرست مي فهمانند زندگي در اين دنيا بر پايه دروغ است و همه باورهاي مردم بر پايه همين دروغ شكل گرفته است ، همه عادت كرده اند دروغ بگويند ، لذا اگر حرف راست هم بزنيد كسي آن را باور نمي كند .
6. شيطان پرستي آييني است كه همه چيز را منفي ارائه مي دهد . آدم شيطان پرست عمر شب را بلند مي داند . او حتي خورشيد را مانع از تابش نور مي پندارد . آنان همه چيز را منفي مي خواهند ، اگر به باغ سيب بروند همه سيب ها را كال مي بينند و اگر به تئاتر بروند همه بازيگر ها را لال مي پندارند. به شيطان پرست مي گويند چشمهايت را باز كن ، فقط ببين . مغزت را ببند ، فكر نكن . نقش تو ، نقش تماشا چي تئاتر در اين دنياست . -
تفكر صهيونيستي
@ 2007-06-24 – 15:28:01
تفكر صهيونيستي بر پايه تسخير جهان و نابودي امت هاي ديگر است . آنان براي رسيدن به مقاصد شومشان و براي دستيابي به اهداف پليدشان از هر توطئه و دسيسه اي بهره مي برند . جوانان ما را با دلائل واهي از ما جدا مي سازند و با ايجاد جوي از تنفر و انزجار ، پرخاشگري آنان را بر مي انگيزند تا در شرائطي كه عقل عاجز از تمييز بين حق و باطل است ، سازمان هاي تصميم سازي تصميم مقتضي را برايش رقم زنند . و اين همه در حالي است كه آنان كوچكترين اعتراض و روشنگري را در بين مردم خود نمي پسندند و با كمترين مخالفت ، آشفته شده و معترض را مواجه با انواعي از القاب از جمله Hater يا Self_Hatered از جامعه خارج و مشمول مجازات هاي گوناگون مي سازند .
آنان پيامبر مهرباني را كه خداي بزرگ او را رحمة للعالمين مي خواند ، بعنوان The Prophet of Doom به ديگران معرفي مي كنند . و اين در وقتي است كه رسما يوشع بن نون كه تحت رهبري او توانستند به سرزمين فلسطين دست يابند را بعنوان پيامبر كشتار ، پيامبر جنگ و اسطوره غلبه بر دشمن ستايش مي كنند .
به جوان ما مي گويند همه ي زندگي تو آرايش سر و صورت توست ، تن خود را بياراي ، كيف كن ، لذت ببر ، غيرت در دنياي مدرن معنا ندارد ، ديوثي را امتحان كن .
اما به جوانان خود كه ميرسند تفنگ را ، نفرت از مسلمانان را ترويج مي كنند ، جنگ و سختي هاي آن را توجيه مي كنند ، چگونگي لذت كشتار مادران و خواهران ما را مرور مي كنند .
-
هاليوود و تئوري نگاه مردانه
@ 2007-06-24 – 15:27:09
بسم الله الرحمن الرحيم
هاليوود و تئوري نگاه مردانه
حاكمان يهودي هاليوود با ترويج و تبليغ MALE GAZE THEORY خيانتي بزرگ در حق زنان و مردان روا داشته اند . زنان را موجوداتي پست ، و مردان را برده هايي ناچيز ، و هر دو را چون دام هايي خطرناك بر سر راه دختران و پسران جوان ما قرار داده اند . فراواني فيلم هاي هاليوودي كه هر نوع سليقه اي را با خود همراه ميسازد ، در كنار بي حفاظي جوان ايراني ، معجوني از انواع عصبيتهاي روحي و رواني را به خانواده ها ارزاني داشته است . آيا نگاه خيره ي مردان ، باعث شخصيت و اعتبار زنان شده است ؟ آيا نگاه مردانه ، نميخواهد جنسي بودن زنان را بنمايد ؟ نگاهي كه در فرهنگ شفاهي غرب POP CULTURE از زن تعريفي اينچنين بيشرمانه داده است .
WOMEN ARE MADE JUST TO KEEP SOMETHING BETWEEN THEIR LEGS, FOR MEN
آنچه نگاه مردانه قصد بيان آن دارد اين است كه شخصيت زن براي من اهميتي ندارد ، اعتقادات او براي من مهم نيست ، آنچه شايسته ي توجه است ، تن اوست ، زيبايي اوست . همانطور كه ليندزي كان در مقاله ي مردان مي نگرند و زنان نگريسته مي شوند ، مي گويد :
MALE GAZE THEORY اين اصل را بيان مي كند كه تصور مردان است كه اهميت دارد نه واقعيت وجودي زنان .
وقتي اصل نگاه مردانه كه مبتني بر برهنگي زنانه است ، حاكم بر روابط انسانها ، و تبديل به ارزش شد ، شناخت زن به خاطر استعداد ، آگاهي ، ايمان ، شرف و حجب و حياء معنا و مفهومي نخواهد داشت ، ديگر ارزش زن در فكر و انديشه ي او نيست . اصرار هاليوود بر اصل نگاه مردانه و اينكه هر چه جاذبه ي جنسي زن افزونتر ، ارزش شخصيتي زن بيشتر است ، امروزه زنان را به مثابه ي عروسكي ارزان و سخيف در اختيار زراندوزان و گرگان بازار قرار داده است . آنان در همه جا حاضرند ، از تبليغ سنگ مستراح تا تبليغ سس گوجه فرنگي . آيا زنان از اينكه عاملي شده اند كه روزمره تصوير سازان و صدا پردازان از آنان براي پايمال كردن حق ، منطق و پاكي سوء استفاده ميكنند ، توجيه اي دارند ؟ آيا از بين رفتن قداست پيوند زناشويي ، فراواني فرزندان طلاق و فرزندان نامشروع كه حاصل پديده ي ضد پوشش است ، توجيه اي منطقي دارد ؟
روند دستكاري ذهن بشر از ديگر پديده هاي نگاه مردانه است . وقتي مرد پذيرفت كه بنگرد و زن پذيرفت كه نگريسته شود ، همانطور كه جان برگر در WAY OF SEEING ميگويد : مردان به زنان مينگرند و زنان به خود نگاه ميكنند كه مورد تماشا قرار گرفته اند ، آيا ديگر چيزي براي دفاع باقي ميماند ؟ چرا مرد به خانه و خانواده وفادار باشد ؟ اصلا چرا خانه و خانواده شكل بگيرد ؟ استحكام خانواده مفهومي نخواهد داشت .
دوست جوان من ، دختر خوب و پسر عزيز : بدان كه برهنگي و نگاه ضد پوشش ، پيآمدهاي ناگواري با خود دارد . آرايش ، خودآرايي و عشوه گري از جمله بيماري هاي فرهنگ برهنگي است . تحريك دائمي عصبهاي جنسي و هيجانات دروغين و زودگذر از جمله مصيبتهاي برهنگي و نگاه مردانه است . اينكه در آئين حق ، ستر و پوشش عامل امنيت و آرامش معرفي شده است به اين خاطر است كه زن در معاشرت با مردان با انديشه و تفكر وارد شود . نه مرد زن را جنسي ببيند و نه زن با تن خود جلوه گري كند .
دوست جوان من : آيا فكر كرده ايد كه در گذشته ي نه چندان دور ، ما ايرانيان چقدر به زنانمان احترام ميگذاشتيم ؟ ميدانيد چه اندازه مادرانمان و خواهرانمان را دوست ميداشتيم ؟ به مادر بزرگانمان عشق مي ورزيديم ؟
از زماني كه يهود با تلويزيون ، سينما ، ماهواره ، اينترنت ، مجله ، روزنامه و ... وارد خصوصي ترين محلهاي زندگي ما شد ، احترام و بزرگداشت اين عزيزان رفته رفته كم شد . محبت و عشق جاي خود را به تنفر داد . ما سنگدل شده ايم و ...
آيا زمان آن فرا نرسيده كه بدور از هجمه ي تبليغاتي هاليوود كمي بيانديشيم ؟؟؟؟؟؟
-
پرجم اسرايئل بيانگر چه ديدگاهي است ؟
@ 2007-06-24 – 15:23:45
اسرائيل با پرچم خود چه حرفي با مردم دنيا و چه پيامي براي همسايگانش دارد؟
1. زمينه سفيد : بيانگر صلح است ، چيزي كه با ماهيت يهوديت تلمودي سنخيتي ندارد . سرشت انسان اسرائيلي كه تربيت تلمودي دارد بر حرص و طمع قرار گرفته است. خصيصه اصلي يهودي تلمودي بلند پروازي و طغيان گري است . اين ويژگي ، آدمي را وا مي دارد كه خود را از ساير ملل متمايز و برتر بداند . چنين موجودي اگر هم بخواهد با ديگران در صلح و سازش زندگي كند ، نمي تواند . اين حس نفرتي كه در گوشه گوشه جهان نسبت به يهود وجود دارد ، ناشي ازهمين خصيصه است .
2. ستاره داوود : اسرائيل حكومت خود را تالي حكومت حضرت داوود بنيانگذار آل يهود مي داند و ستاره داوود سمبل اعتقادات و ديدگاههاي قوم يهود است .البته پر واضح است كه صهيونيستها براي پيشبرد مقاصد شوم خود از هر چيزي حتي دين ، خدا و پيامبر به عنوان ابزار استفاده مي كنند . امام خميني در رد ادعاي دروغين صهيونيستها ، مي فرمايند : موسي معارضه مي كرد با طاغوت ، و اينها كه مي گويند ما پيرو موسي هستيم ، خودشان طاغوتند . ايشان در جمع كليميان ايران فرمودند : ما با آنها ( صهيونيستها ) مخالفيم و مخالفتمان براي اين است كه آنها با همه اديان مخالف هستند ، آنها يهودي نيستند ، يك مردم سياسي اي هستند كه به اسم يهودي كارهايي مي كنند و يهودي ها هم از آنها متنفر هستند و همه انسانها بايد از آنها متنفر باشند .
3. دو نوار آبي رنگ در حاشيه بالايي و پاييني : نمادي از رودهاي نيل و فرات است يعني اينكه مرزهاي اسرائيل از« نيل» تا« فرات» است .
امام خميني (ره) در سخنراني 7/6/63 مي فرمايند : من كراراً تذكر داده ام كه اسرائيل از نيل تا فرات را از خود مي داند ، و شما را غاصب سرزمين هاي خويش مي شمرد . گرچه اكنون جرات اظهار صريح آن را ندارد .
دكتر علي خليل در كتاب « يهوديت ، مابين تئوري و اجرا» مي نويسد : تصويري كه ادبيات تلمودي براي مرزهاي سرزمين اسرائيل در آينده ترسيم مي كند ، بر اساس سفر « دباريم » مي باشد . مرزهاي اسرائيل گسترش خواهد يافت و از هر طرف توسعه مي يابد . دروازه هاي قدس به دمشق مي رسد و دياسبورا براي بر افراشتن خيمه هايش در مركز فلسطين خواهد آمد .
نوشته ي اسرائيل شاهاك ، يهودي ضد صهيونيست در كتاب « تاريخ يهود ، آيين يهود» ، مطلب فوق را روشن تر بيان مي كند . آرماني ترين روايت در مورد مرزهاي اسرائيل شامل مناطق محصوردر مرزهاي زير است : از جنوب ، تمامي صحراي سينا و بخشي از شمال مصر به طرف بالا تا حوالي قاهره ، از شرق ، تمامي اردن و بخش عظيمي از عربستان سعودي ، تمامي كويت و قسمتي از جنوب فرات در عراق ، از شمال ، كل لبنان و كل سوريه به اضافه بخش اعظم تركيه به طرف بالا ( تا درياچه وان ) و از غرب ، قبرس .
در سال 1967 ميلادي زماني كه خبرنگار آسوشيتد پرس از يكي از سربازان اسرائيلي مي پرسد مرزهاي كشور اسرائيل تا كجاست ؟ سرباز با كمال غرور و خود پسندي پاسخ مي دهد : « تا آنجا كه قدمم را بگذارم » و با پوتينش به زمين مي كوبد.
نكته جالب در قانون اساسي اسرائيل ، مشخص نشدن مرزهاي جغرافيايي اين كشوراست .
